نقد کتاب تجدد از نگاهی دیگر (نوشته دکتر حسین کچویان )
1- توضیح محتوای کتاب
بنا به گفته مولف ،تالیف این کتاب دو هدف عمده را دنبال می کرده است . هدف اول معرفی و شناخت دیدگاهی جدید در باب ماهیت تجدد است .
هدف دیگر این اثر آشنایی با متفکری است که به رغم اهمیت گسترده و عمق اندیشه هایش ،پیش از این در ایران نامی از وی برده نشده و مغفول مانده است . این کتاب سعی می کند رووس دیدگاه های اریک وگلین در مورد تجدد و نقد بیرونی وی از آن را بازگو کند .
نقد وگلین مثلا نظیر نقد متفکرین مکتب فرانکفورت مثل هابرماس به دنبال تحقق کامل طرح روشنگری نیست . نقد او حتی نظیر نقد مارکس نیست که علبرغم ماهیت ویرانگرش کاملا در درون نظریه تجدد جای می گیرد .
در کل باید گفت حاصل نقد او هم عرض سایر مکاتب علمی ،روش شناسانه و نظری در درون منظومه تفکر تجدد قرار نمی گیرد . نقد او از منظری خارج از این چارچوب انجام می شود . حاصل نقادی او نبز از بنیان چیزی متفاوت با تجدد است و از آن در می گذرد .
مفاهیم انحطاط و بحران عمیق مفاهیم محوری در اندیشه اریک وگلین است . چاره خروج از بحران و انحطاط غرب جز با خروج از تجدد ممکن نیست اما این انحطاط صرفا فساد در اخلاق و یا بحرانی در قلمرو اقتصاد و سیاست به معنای معمول ان نیز نمی باشد.
نکته مهم و جالب در اندیشه های او این است که وی دقیقا همان چیزهایی را که تجدد بزرگترین دستلورد خویش می داند – یعنی تفکر و علم – غرقاب در گرداب و انحطاط می بیند. وی از فقدان تفکر ،غیاب تامل و هبوط کامل اندیشه در غرب سخن می گوید .
وگلین از منظری متفاوت با نقادان دیگر به نظریه و علوم تجددی نگاه می کند . او جریان ها و مکاتب مختلف علوم اجتماعی و انسانی را با وجود تمامی نزاع ها و مجادلات معرفت شناختی و روش شناختی صورتی واحد می یابند . به نظر وی این جریان های فکری و نظری طیف واحدی را در تفکر تجدد می سازند . همه این جریان ها و دیدگاه ها از دید وگلین به نحوی در پوشاندن واقعیت اشتراک دارند . آنها علیرغم تمایزات موجود ،در بنیان واحدی به وحدت می رسند و نزاع هایشان صورت نزاع های درونی یک مکتب واحد را پیدا می کند .... وی تجدد را نه صورتی نوین ،بلکه صورتی تازه از نگاهی کهنه به انسان ، جامعه ،تاریخ و خدا تلقی می کند . دقیقا به واسطه همین نگاه جامع و عمیق است که نقد وی به ان چه دیگر نقادی ها بدان ختم شده ،یعنی به نظریه ای دیگر در درون نظریه تجدد ،بدل نمی گردد.
وگلین طرح کلی خود را تحت عنوان اعاده مطرح می کند "از دید وگلین انحطاط علم از آن جایی آغاز گردید که پیشروان تجدد طرح و بحث از اصول و مقدمات پایه ای وجود شناختی را تحت عنوان مقابله با متافیزیک از علم بیرون گذاشتند . محدود کردن دایره علم به علم صور حسی و کنار گذاشتن متافیزیک در صورت اصیل آن ،امکان جا به جایی واقعیت جعلی به جای واقعیت اصیل را فراهم می آورد "
وی هشدار می دهد منظور او از اعاده بازگشت به ارای افلاطون و ارسطو و اقوالشان نیست چرا که اعاده و احیای علوم اجتماعی در عصر حاضر از این طریق ممکن نیست ،چون انسان موجودی تاریخی است . همین واقعیت مانع از صورت بندی مجدد اصول از طریق بازگشت به صورت های خاص پیشین می گردد.
اعاده و یا احیای علوم اجتماعی به معنای نظریه پردازی مجدد بر پایه واقعیت های حاضر و بر اساس الگوهای تجربه شده قبلی و مبتنی بر روح و فهم آنها از علم و وجود می باشد.
وگلین انواع مختلف تجربیات تاریخی را مطرح کرده ولی از یک منظرهستی شناسانه که بخشی از آن به هستی انسانی وبخشی به تجلیات باطن آدم راه مییابد سه مرحله از گونه های مختلف معنا یا صورت های تاریخی را معرفی کرده است.به تعبیر او یک مرحله همان مرحله ای است که بعنوان هستی اسطورهای می شناسیم و در این مرحله نوع تجربه انسان از وجود آدم اجمالی وبسط نیافته است .انسان در این مرحله بخش مادی ،فیزیکی ومتعالی اش از هم جدا نشده وحتی خدایان در کنار او زندگی می کنند.
مر حله دوم در دیدگاه وگلین ، مرحله هستی متا فیزیکی است.مهمترین مرحله ، مرحله دوم ومرحله ای از ظهورات هستی است که محصول تاریخی آن مر بوط به دو هزار سال پیش است . روش شناسی این متفکررجوع به نمادهای است که در هر دوره تاریخی ظاهر میشود .به نظر او معرف تجربه ،وجود نمادها وسمبلهایی است که در قالب اندیشه های مختلف ظاهر می شود.
او دلیل اهمیت مر حله سوم را د راین می داند که مفاهیمی مثل نفس وروح وعقل در تفکرات بشر ظاهرمی شود واین دوره راظهور ادیان بزرگ ، امپراتوری های بزرگ وفلاسفه بزرگ معرفی میکند.
از نظر این متفکر ،تجدد با ظهور فلسفه ها یا جریانات اجتماعی که ما تحت عنوان غنوسیه می شنا سیم آغاز میشود.
از نظر فلسفی وجامعه شناختی تجدد تداوم جریان غنوسیه در صورت های متفاوت است.در واقع به عقیده وگلین، حاصل تجربه تاریخی خاص که در این تمدن ها وادیان مختلف ظهور یافت ،یک اضطراب وجود شناسانه بود .به این دلیل که در پی این تحول انسان فهمید هستی برزخی ومتعالی دارد وصرفا محدود به بعد مادی وفیزیکی نیست .
بنا به گفته کچویان ویژگی اصلی غنوسی گری اعتقاد به این اصل است که عالم ما ظلمانی است . اعتقاد اصلی غنوسی گری این است که ما دو خدا داریم ، خدای خیرات و خدای شرور و این جهان توسط خدای شرور پدید آمده است . چرا که اگر خدای خیر قادر بود باید عالم بدون نقصانی می آفرید .
در مقابل تجربه وجودی که عالم انسانی را عالم ظلمانی می کرد ،دو نوع واکنش می توانست وجود داشته باشد،یک واکنش تفسیر مسیحی غنوسی گری و دیگری واکنش صوفیانه . در این زمینه واکنش غنوسی گری بر اساس تفسیری بود که به وسیله دانش ،متحول کردن عالم را ممکن می دانست که البته با تخریب جهان حاصل می شد .
در مکتب غنوسیه علت ورود و یا هبوط به زندان جهان ،جهل و نادانی است ،راه نجات و رستگاری روح نیز دانش باطنی خواهد بود ،بر این اساس انسان می تواند با کسب دانش نهانی که این فرقه مدعی داشتن آن بود خود را رهایی بخشد.
2-چکیده ای از زندگینامه اریک وگلین (منبع:سید حسین شهرستانی ،خردنامه شماره1 ،صفحه 57،مورخ 24/12/84)
فیلسوف اجتماعی قرن بیستم متولد 1901 در آلمان . از متفکرانی بود که پس از روی کار آمدن حزب ناسیونال سوسیالیزم تحت فشار قرار گرفت . وگلین در جوانی مانند بسیاری از اندیشمندان هم نسل اش مدت کوتاهی مارکسیست بود . در 1938از دست گشتاپو گریخت و به آمریکا هجرت کرد و تا پایان عمر یعنی 1985 در آنجا باقی ماند . مطالعات وگلین از علم سیاست و حقوق آغاز شد ،اما دامنه آن به تدریج به فلسفه سیاسی ، فلسفه تاریخ و فلسفه آگاهی کشیده شد . او در عین حال به هفت زبان زنده و کهن دنیا مسلط بود و دست پری از اطلاعات تاریخی هم داشت . از او حدود 33 جلد کتاب باقی مانده که مهمترین آنها یکی علم جدید سیاست است که جزو پرفروش ترین کتاب های ثبت شد و دیگری مجموعه عظیم نظم و تاریخ که اثر عمده وی و شاهکاری مرکب از فهم عمیق ،گسترده اطلاعات تاریخی کم سابقه ،بداعت و نوآوری مثال زدنی و انسجام و سازگاری هوشمندانه است .
3- نقد کتاب
1-3 نقد نگارشی : از نظر شیوه نگارشی استفاده ازلغات سنگین و ثقیل و گاه مبهم فهم مطالب کتاب را مشکل کرده است یعنی کسی که قصد مطالعه کتاب را دارد باید حتما با متون فلسفی آشنایی داشته باشد، در غیر این صورت فهم این کتاب حداقل برای اولین بار مشکل است .
البته شاید ماهیت بحث طوری است که نمی شود آن را به زبان ساده بیان کرد.
2-3 نقد محتوایی : قسمت اعظم کتاب متوجه سرگذشت زندگی وگلین و تغیراتی است که از اول تا پایان کار فکری خود دچار آن شده است . درواقع در قسمت هایی از کتاب به نظر من نویسنده از خاطر می برد که هدف اصلی کتاب بحث درباره تجدد است و نه سرگذشت وگلین . هر چند که خود نویسنده یاد اور می شود که بیان تطور فکری وگلین به این خاطر است که درباره او اشتباه قضاوت نکنیم ،یعنی در واقع بیان می دارد با ان که شاید بتوان وگلین را یک عالم متاله قلمداد کرد اما نمی توان گفت که از ابتدا می شود ماهیت کلی و نوع دستاورد تحقیقاتیش را پیش بینی کرد بلکه باید او را متفکری بدانیم که در دنبال کردن ردپای حقیقت در دنیای پیچیده و در هم تنیده واقعیت های اجتماعی و تاریخی نهایتا به چیزی غیر منتظره رسیده است .
با همه این اوصاف به نظر می رسد کچویان مقدمه طولانی را در بیان تطور فکری اریک وگلین بیان داشته است .
کتاب تجدد از نگاهی دیگر از جمله کتاب هایی است که نگاهی متفاوت و منتقدانه نسبت به تجدد دارد .
کتاب از آن جهت که سعی در معرفی متفکری ناشناخته دارد ،مهم است و باید ان را تلاشی برای اختیار موضعی جدید در نقد تجدد دانست .
مضمون سخن دکتر کچویان این است که می خواهد خواننده ایرانی را از دریچه فلسفه و فکر وگلین با مجموعه ای از نظریات فلسفی و اجتماعی آشنا کند که بر مبنای ان تجدد با دنیوی کردن مسیحیت معنا می شود . بر اساس این فهم تجدد به لحاظ اجتماعی پدیدهای با رویکرد تاریخی وخاص وبه لحاظ نظری گونه ای چاره جویی کلامی ، ایدئولوژیک وحتی میتوان گفت مذهبی به مسائل خاصی بود که در دوره ای گریبان گیر یک تمدن خاص شد .براساس این فهم است که تجدد نه پایان تاریخ که لحظه ای از لحظات تاریخ خواهد بود واز آن سو تجدد ، نه روشن شدن سرزمین تاریک ذهن بشر به نور خرد ،که شکل گیری گونه ای فهم و تفسیر و روایت خاص از جهان ، انسان و اجتماع خواهد بود . این تبیین نظری از تجدد ، به طور کلی دو نتیجه مهم را در پی دارد که هر یک در برابر روایت های متعارف از مدرنیته قد علم می کنند :
اول خاص بودن ،فوق العاده بودن و ممتاز بودن پدیده های مدرن نسبت به دیگر اعصار و دیگر تمدن ها و فرهنگ ها آنها را زیر سوال می برد و باالطبع مطلوبیت ذاتی و خدشه ناپذیری را که در پس این ممتاز بودن نهفته و ترویج می شود ،نفی می کند . و دوم ،آن را از فراز افلاک به فرود خاک می نشاند : آن را در متن پدیده های انضمامی تاریخی و در امتداد جریان های اجتماعی و مذهبی زمان تبیین می کند . (سید حسین شهرستانی ،خرد نامه شماره 1 )
موضع نقادی وگلین ،موضع یک مسیحی اصلاح شده است که البته در راستای متون کلاسیک اولا مسیحیت اصیل و ثانیا حکم مابعد سقراطی یونان گام بر می دارد . این موضع ،مدافع نظری و نیز تجویزی ثنویت حاکم بر فکر مسیحی است که در عین حال ، رنگ و بوی وجود شناسانه ای به خود گرفته است . در این جا باید گفت که موضع انتقادی او در نقادی تجدد ، از جهتی با نقادی اگزیستانسیالیست ها هم نوایی می کند ، اما در آن متوقف نمی شود .
برای توضیح این مطلب باید گفت که تجدد در برابر سنت ها و مذاهب ، بر دو اساس بنیادی استوار است : اولا سوبژکتیویته و اومانیسم و ثانیا سکولاریسم .
وگلین از معدود کسانی است که در غرب علیه هر دو این گزاره های بنیانی اقامه دعوا می کند . او از یک سو با انحصار وجود در ماده و خود بنیاد سازی جهان و ارائه تصویری خود بسنده و سلسله وار از تاریخ که مبدا و معاد و منطق تطورش رزا در درون خودش جست و جو می کند ، مخالف است و از سوی دیگر منتقد اعطای شان الوهی و ربانی به انسان در برابر دیگر مخلوقات و خروج او از گستره ابدی اراده خدا به صورت طغیانی کورکورانه و نافرجام است .
از این حیث که موضع انتقادی وگلین خارج از چهار دیواری تمدن متجدد است ، بسیاری از منتقدین مدرنیته در ایران که نوعا از منظر فکر اسلامی به نقد می پردازند ، با او هم نوایی پیدا می کنند ، یعنی در مقام نفی تجدد و زیر سوال بردن کلیت آن . اما در مقام اثبات و ارائه بدیل نظری و عملی ، امکان توافق نسبتا محدود می شود . باید توجه داشت که کانون تمرکز فکر وگلین در این بخش ، همان ایده ثنویت مطلق و حد اکثری است و این درست نقطه ای است که ما را رو یاروی او قرار می دهد .
از منظر فکر اسلامی ، جهان انسانی و دنیای مادی ، به طور کلی از نظم متعالی و شرافت وجود بی بهره نیست . اقلیم حضور خداوند در این منظر ، به جهان ماورا و روز رستاخیز و انسان های خاص (مسیح یا پاپ ) و یا مکان های خاص ( کلیسا ) محدود و مقید نشده . بر این اساس ، به جای ثنویت وجود می توان گفت که صحبت از تشکیک وجود در عین اشتراک و وحدت حقه آن است .این منطق منافی هر گونه رفتار درون دنیایی یا منکر مطلوبیت مواهب زیست بشری و مخالف شکل گیری تاریخی با منطق انسان ساخته نیست ، بلکه در پی ان است تا انسان را در این برزخ غبار آلود ، به گونه ای متعادل سرپرستی کند . تعادل هم ایجاب می کند تا او به همه اقتضائات متکثر وجودی خود در همان حدو شانی که دارند ،پرداخته و از سرکوب وانکار یا طرد و تکفیر آن خود داری کنند . دنیای مادی از قبیل دریا و صحرا و کوه و در و دشت در فکر اسلامی بر خلاف مسیحیت کلیسایی ، نه تنها شر و شیطانی و گمراه کننده نیست بلکه آیه و نشانه حقیقت متعالی خداوند است . دنیای مذموم در زبان قرآن و روایات اسلامی ، به نحوه مواجهه انسان با دنیای مادی و غرایز نفسانی باز می گردد .
وگلین در تبیین خود از تجدد به خودبنیادی مندرج در آن می تازد ،غافل از اینکه خود بدان گرفتار آمده است . شاید این امر به غفلت همرا ه با خصومت وگلین نسبت به اسلام مرتبط باشد . امری که با توجه به اعتقاد تام وگلین به مسیحیت که ناگزیر به طرد اسلام به عنوان یک دیانت راست اندیش می انجامد ، کاملا در تبیین وی مغفول می ماند و یک دوره مهم از تاریخ بشری و نیز یک جهش وجود شناختی وحیانی یعنی اسلام و تمدن شکل گرفته در پیرامون آن کاملا از تحلیل وی حذف می شود ، اما معضلی که وگلین خود بدان دچار شده ، این است که می کوشد با خود آگاهی بشری جایی ورای تاریخ برای خود بیابد و مسیر تاریخ بشری را از آنجا نظاره کند و توضیح دهد . امکانی که خود به خوبی بر ناممکن بودن آن واقف است و حق آن را به درستی از متفکران دوره تجدد سلب می نماید. (آیتی ، حمید ،روزنامه اعتماد ملی 26/6/85)